نظام الدين شامى

38

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

خراسان ديدند و برين عزيمت در چاه اسحق كه بيرون برداليق بود جمع آمده توقّف نمودند تا لشكرهاى متفرّق جمع آمدند و به طرف ماخان روانه شده از آب آمويه گذشتند و بچول درآمدند و ايلچى بجانب ملك هراة فرستادند و ديگرى بجانب محمّد بيك با آنكه مىدانست كه ايشان درين قضيّه بوجبى نمىنشينند و ازيشان معاونتى چشم نمىتوان داشت امّا غرض آزمايش و اطّلاع بود بر احوال ايشان و تا رفتن و بازگشتن ايلچيان دو ماه و نيم بر سر آب نشستند و هر بازرگان كه از ان طرف مىرسيد پيش خود بازمىگرفتند چون ايلچيان بازگرديدند بازرگانانرا اجازت داده آوازه انداختند كه ملك هراة ما را طلب داشته است و در حال كوچ كرده روانه شدند و بازرگانان بمقام خود رسيدند و خبر دادند كه ايشان به راه هراة رفتند امير موسى سخن ايشان تصديق كرده و بران اعتماد نموده از قرشى بيرون آمد و با هفت هزار مرد در بايمراغ نزول كرده بجانب اوزكند ميل نمود و ملك و چريك با پنج هزار مرد از لشكر قراوناس بجانب خزاز رفته در قورغاشون و گنبد لولى نشسته بودند و با امير صاحب‌قران درين حال غير از دويست و چهل و سه مرد نبود امّا از امراى بزرگ سيورغاتميش اوغلان بود و امير چاكو و امير سارى بوغا و امير حسين و امير حاجى سيف الدين و عبّاس بهادر و آق‌بوغا بهادر و محمود شاه چهل نفر مرد كار اختيار كرده بلب آب آمويه فرستاد تا بىتوقّف اسپانرا در آب راندند و از آب گذشته و در شب خزار را در ميان گرفته مسخّر كردند و كشتيها بدين طرف فرستادند تا بقيّهء لشكر بگذشتند و امراى بزرگ مثل سيورغاتميش اوغلان و امير داود و امير چاكو و امير سارى بوغا و امير حسين و امير حاجى سيف الدين و عبّاس بهادر و آق‌بوغا و محمود شاه شب بموضع برداليق رسيدند و آن موضع را در ميان گرفته فرود آمدند و ايلچئ امير موسى را گرفتند و بامداد سوار شدند و روانه گشته در شب بپزدئ كهنه رسيدند و راهها ضبط كرده هركه از آب مىگذشت مىگرفتند و شبهنگام سوار شده بشيركند رسيدند امير چاكو عرضه داشت كه مصلحت در انست كه توكّل بر خدا كرده بر امير موسى شبيخون آريم امير صاحب‌قران فرمود لشكر ما بغايت اندك است اگر ما را چشم‌زخمى رسد بارديگر جمع شدن ما مشكل باشد شما همين‌جا توقّف نماييد تا من بقرشى روم و جايگاه پيدا كرده يراق كار را بينديشم و مبشّر و عبد الله را با خود برده هرسه روانه شده بقرشى رسيدند امير صاحب‌قران بر لب خندق فرود آمد و آب آن بغايت بسيار بود اسپانرا بمبشّر تسليم كرد كه خدمتگار ديرينه بود و خود بنفس مبارك تا زانو به آب درآمده گذشت و بر دروازه رسيد دروازه را كوفت و معلوم